باهماد شیروخورشید

هموندان "باهَماد شیروخورشید" همگی همپوشهای زرین و رخشنده ای بر تن داشتند. بر سینه یکایکشان نشان شیر و خورشید و شمشیر بگونه ای انداختاری شده بود که سیمای خورشید چهره شیر بود و پرتو فروغ خورشید افزون بر اینکه یالهای شیر بود پیکردهنده دوازده شمشیر نیز بود. سه نماد شیر و خورشید و شمشیر در این انداختار بگونه شگرف و هنرمندانه ای در هم آمیخته شده بودند و با هم یک نشان رسامند و پیشرفته را پدید آورده بودند.

شیروخورشیدیان آیندگان دوردستی هستند که آرمانشان بهسازی گذشتار ایران است. آنها آماجشان پیمایش در گذشته و بازسازی رویدادهای دردناکیست که سده ها و هزاره ها کارگزار رنج و اندوه و بدبختی ایرانیان و بویژه ایرانمندان بوده اند. این پرسش را کسی نمیتواند پاسخ گوید که شیروخورشیدیان چند تن هستند و از چه گاهی به گذشته های گوناگون رهسپار میگردند.

آنها در گمارش خود به زمان هخامنشیان رهسپار شدند و با یاری رساندن به آریوبرزن  تازش اسکندر را در هم شکستند و بگونه ای او را در هم کوبیدند که پس از گریختن به سرزمین خویش تا پایان زندگی دیگر هرگز به اندیشه جهانگشایی نیافتاد.

شنیدنی تر از همه گمارش شیروخورشیدیان به زمان ساسانیان و یاری رسانی هموندان باهماد به رستم فرخ هرمز است. تازیان در کارزار چنان شکست سنگینی را پذیرا شدند که با پای پیاده دوان دوان بسوی بیابانهای خویش گریزان و پراکنده گردیدند و از آنپس دیگر هیچهنگام مرزهای ایران آنها را نزدیک خود ندید.

گمارش دیگری که شیروخورشیدیان بانجام رساندند تار و مار کردن تازش مغولها بود. آنها با یاری دادن به سردار خرمیان بنام «کیوان آرزم» سواران انبوه مغول را پس راندند و چنگیز را با شکست سختی روبرو نمودند. پس از آن مغولها هرگز لشگرکشی نکردند و در نزدیکی مرزهای ایران زمین دیده نشدند.

شیروخورشیدیان با گمارشها و پیمایشهای خود در گذشته کارها و بهسازیهای فراوانی انجام دادند. آنها در زمان خود سرگذشت ایران را دگرگونه ساخته اند و گذشتار را جور دیگر میدانند و میشناسند. در فرادانش والا و باورنکردنی زمان آنها که از پندار ما بیرون است و شاید کمتر کسی گنجایش و توان دریافتش را داشته باشد چکیده بخشی از گذشتار ایران چنین است:

"داریوش سوم پس از شکست اسکندر از آریوبرزن بیست سال دیگر فرمانروایی میکند. در سال ۶۱۷۰ زرتشتی، پسر بزرگ وی «داریوش چهارم» بر اورنگ شاهنشاهی هخامنشی مینشیند و پس از سی سال فرمانروایی نیرومندانه، فرزندش «کمبوجیه چهارم» جانشین او میگردد. «کمبوجیه چهارم» با اینکه فرمانروایی توانا و دادگر بود پس از سی سال فرمانروایی با نبرد نیروها در اندرون کشور رویارو میشود. در جنگی که میان وی و «اشکان» درمیگیرد شکست میخورد و بسوی خاور میرود و به سرزمینی پناهنده میشود. با فرجام روزگار هخامنشیان در سال ۶۲۳۰ زرتشتی دودمان اشکانی فرمانروایی نوین ایران را بنیاد میگذارد. اشکانیان نزدیک به پنج سده استوار و پولادین کشور را نگهبانی میکنند و نیاخاک را بسوی آینده پیش میبرند. در سال ۶۷۰۶ زرتشتی اردوان پنجم که آوازه اشک ۲۹ را داشت از اردشیر پاپکان شکست می یابد و روزگار نوین دیگری در سرگذشت ایران آغاز میگردد. دودمان ساسانی نیز نزدیک به پنج سده بر سرزمین نیاکان فرمان میراند و در پی دودمانهای ایرانی هخامنشی و اشکانی روزگار سرافرازی دیگری را بازمیگشاید. در سال ۷۱۱۸ زرتشتی هنگام پادشاهی یزدگرد سوم تازیان بسوی مرزهای ایران روانه میگردند. رستم فرخ هرمز سپهسالار ایران و جنگاوران دلیر کشور با درفش کاویان برای پدافند از مرزهای باختری خود را به آوردگاه میرسانند. درفش کاویان یادگار خیزش کاوه آهنگر به رنگهای سرخ و زرد و بنفش و نمایانگر سه رنگ نهادین رنگین کمان از رستم دستان دست بدست پهلوانان و سپهسالاران بزرگ ایران گردیده بود تا به رستم فرخ هرمز رسیده بود. در جنگی که میان ایرانیان و تازیان درمیگیرد شمار انبوهی از تازیان از پای درمی آیند و بسیاری از آنها پا به گریز میگذارند. سپاه ایران پس از این پیکار پیروزمندانه به پایتخت بازمیگردد و یزدگرد سوم دستور برگزاری جشن همگانی در سراسر کشور میدهد. در سال ۷۱۵۲ زرتشتی یزدگرد سوم پس از ۳۸ سال شاهی درمیگذرد و جای خود را به پسرش «پیروز» میدهد. پیروز پس از چند ماه از تاج و تخت کناره گیری میکند و بسان کیخسرو به جستجوی جهان مینوی میرود. بهرام پسر دیگر یزدگرد سوم و در پی او ساسانیان همگی به شوند پاکی و بزرگی پیروز از وی پیروی میکنند و از پی او شتافته و پس از هفت روز ناپدید میگردند. امروز باورست آنها نیز در شمار جاویدانند و هنگام رستاخیز به جهان مادی بازمیگردند و در راه نوسازی گیتی کوشش مینمایند. با نبود بازمانده ای از ساسانیان تاج و تخت ایرانزمین هرچند بدون شاه نمیماند. دودمان نیرومند اسپهبدان در چنین هنگامه ای خود را چون گردباد به تیسفون میرساند و فرمانده توانمند آنان اسپهبد خورشید را بزرگان کشور شاه ایران میخوانند و او آوازه «خورشیدشاه» می یابد. خورشیدشاه پایتخت را از  تیسفون به ری جابجا میسازد و پس از پنج سال شاهی چشم از جهان فرومیبندد. در سال ۷۱۵۷ زرتشتی اسپهبد شروین تاجگذاری مینماید و بجای پدرش بر تخت شاهی مینشیند. شروین پس از ۴۳ سال فرمانروایی دادخواهانه دیهیم شاهنشاهی ایران را به فرزندش اسپهبد شهریار میسپارد.  شهریار در سال ۷۲۰۰ زرتشتی تاج بر سر مینهد و ۵۷ سال با مهر و دوستی شاهی مینماید. با سپری شدن روزگار وی دختر بزرگش «اسپهبد شیرین» در سال ۷۲۵۷ شاهنشاه ایرانزمین میشود و در روزگار فرمانروایی اش که ۴۷ سال پایدار میماند هنر گامهای والایی برمیدارد. در سال ۷۳۰۴ «اسپهبد شاهین» فرزند بزرگ و کهنسال وی به شاهی میرسد. «شاهینشاه» سپاهیان ایران را بیش از پیش نیرومند میسازد و توان رزمی کشور را چند برابر افزایش میدهد. روزگار فرمانروایی وی ۲۴ سال پایدار می ماند .پس از او دختر بزرگ و خردمندش «اسپهبد شهرزاد» بجای پدر بر تخت شاهی می نشیند .در گستره چهل سال فرمانروایی وی که از سال ۷۳۲۸ آغاز و به سال  ۷۳۶۸ پایان می یابد دانش پیشرفت شگرفی میکند. شهرزاد در ۱۰۵ سالگی چشم از جهان فرو میبندد و دخترش «اسپهبد شهنوش» در پیشگاه مردم ایران تاجگذاری میکند .شهنوش پنج سال با مهربانی و نیکوکاری شاهی مینماید و در سال ۷۳۷۳ به سرای دیگر میشتابد. در همانسال «اسپهبد شهناز» دختر وی بر اورنگ شاهنشاهی ایران مینشیند و پس از ۲۸ سال فرمانروایی آهنین جای خود را به پسر بزرگش «اسپهبد شهداد» میدهد. در روزگار فرمانروایی شهناز سامانیافتن همه کارها و نهادهای کشوری و لشگری از والاترین و ارجدارترین ویژگیهای پیشرفت کشور بشمار میرفت و بر روی آن سخت کار میشد. در سال ۷۴۰۱ اسپهبد شهداد بر تخت ایران مینشیند و پس از ۴۸ سال فرمانروایی پرکار و دلسوزانه برای مردم با این جهان بدرود میگوید. پس از  شهداد  پسرش» اسپهبد شیرزاد» بر اورنگ شاهنشاهی مینشیند. شیرزاد از سال ۷۴۴۹ تا ۷۴۹۰ فرمانروایی میکند و در روزگارش شهرهای کشور آبادتر از هر گاه دیگر میگردند. در سال ۷۴۹۰ فرزند وی «اسپهبد شهباز» شاهنشاه ایران میگردد و در گردش بیست ساله فرمانروایی وی «خرمدینان» پیروان گسترده یک دین بزرگ و نیرومند ایران رفته رفته همه نهادهای ارجدار و پرتوان کشور را در دست میگیرند. در سال ۷۵۱۰ انجمن مهستان که بیشتر نمایندگانش از خرمدینان بودند فرمانروایی اسپهبدان را پایانیافته خواند و با آرای چشمگیر خود فرنشینی خرمدینان را بنیاد نهاد .بدینسان کارنامه فرمانروایی اسپهبدان پس از ۳۵۸ سال بسته شد. خرمدینان مزدک بامدادان را که در روزگار ساسانیان از سوی قباد پذیرفته و سپس بفرمان پسرش خسرو انوشیروان به آتورپاتکان رانده گشته بود بهساز دین زرتشت میدانستند و چهار سده از آرمانهای مزدک نگهبانی نموده بودند. در بهرام روز تیرماه ۷۵۱۰ اسپهبد شهباز همراه ۱۲۰ هزار سپاهی از آمل رهسپار ری میگردد و در نزدیکی ساختمان انجمن مهستان می ایستد. از آتورپاتکان یکصد هزار جنگجوی خرمی چون تندباد آهنگ ری میکنند. از سویی هفتاد هزار سرباز خرمی در پایتخت نیز فرمان آماده باش دریافت میدارند. شاه یکه و تنها بگونه پنهانی میان نمایندگان مهستان میرود و به بزرگان کشور میگوید: "برای رزم به اینجا نیامده ام. اگر خواهان فرمانروایی خرمدینان بر این مرز و بوم هستید و پادشاهی توانمند اسپهبدان را برای دهگانان و برزیگران زیانبار یافته اید پس هنگامه بکاربستن آرمانهای مزدک بامدادان فرا رسیده است و من بسان کیخسرو و پیروز از تاج و تخت و این جهان دست میشویم. تنها پندم بشما اینست که خون نریزید که همه از نژاد «گیومرتن» بزرگیم".             بزرگان ایران در انجمن مهستان همه سر فرود میآورند و در برابر اسپهبد شهباز زانو میزنند هرچند هنگامیکه برمیخیزند هیچ جا نشانی از شاهنشاه نمی یابند.                                فرمانروایی خرمدینان که جامه سرخ بتن میکردند و سرخ جامگان نیز خوانده میشدند با راهبری «جاوید خرمی» بنام سالار خرمدینان از بیست و یکم تیرماه ۷۵۱۰ آغاز گشت. شیوه کشورداری خرمدینان نزدیک به اشکانیان بود با این دگرگونی که میتوانستند هر نوروز سالار کشور را جایگزین کنند. نامه مزدک و آموزشهای او که مزدکنامه خوانده میشد چون اوستا گرامی داشته میشد. پارچه های ابریشمین سرخ فام بر درفش کاویان آویخته گردیدند و پایتخت از ری به گنجه جابجا شد. ایران در روزگار خرمدینان با آرای انجمنهای روستایی و شهری گردانده میشد. نمایندگان انجمنها بیشتر کشاورزان و افزارمندان بودند. بزرگترین انجمن فرمانفرمایی انجمن کشوری مهستان بود که از روزگار اشکانیان نیروی کارآیی فراوان در سرنوشت ایران داشت. انجمن کشوری مهستان که از انجمنهای استانی کهستان اندام می یافت دربردارنده یکصد تن از بزرگان ایران بود و توان گزینش شاهنشاه یا جایگزینی اش را داشت. با سر کار آمدن خرمدینان توده های مردم بیش از پیش فشرده و پیوسته شدند و همکاری گسترده ای میان آنان در زمینه های گوناگون سازندگی انجام یافت. خرمدینان ۴۹۰ سال سروری کردند. از رویدادهای برجسته زمان آنها تاختن مغولها به مرزهای ایران به سرکردگی چنگیزخان بود. در سال ۷۷۰۱ چنگیزخان با سپاه بیشمار خود بسوی مرزهای مرزهای ایرانزمین تاخت. مغول ها هرچه سر راه خود می یافتند به ترسناکترین شیوه ها نابود میکردند. هر کجا که سپاه چنگیزخان میگذشت با خاک یکسان میشد. همه جا به آتش کشیده میشد و در دل مردمان سرزمینهای گوناگون هراس سترگی پدید آمده بود. سالار خرمیان در آنهنگام «پاپک خرمی» نام داشت. وی کیوان آرزم فرمانده نیروهای رزمی ایران را گمارد تا به نبرد چنگیزخان شتابد. سردار ایران بیدرنگ همراه یکصدهزار جنگاور بیباک و کارآزموده رهسپار مرزهای خاوری و اَپاختری کشور گردید. لشگریان چنگیز که هر سپاه و هرگونه پایداری را بر سر راه خود در هم شکسته و سرکوبیده بودند در برخورد با ایرانیان خود را ناتوان و درمانده یافتند. لشگریان انبوه چنگیزخان در کارزاری بزرگ از سپاهیان ایران شکست سختی خوردند و پس نشستند. در جنگ دوم که یکصدهزار سوار دیگر به آوردگاه آمدند و بازمانده لشگریان چنگیز را پشتیبان بودند سپاهیان ایران چون رشته کوهی پولادین در برابر تاخت و تاز مغول ها ایستادند و سپس با یک شبیخون کوبنده لشگریان چنگیزخان را تار و مار کردند. در درازای سروری۴۹۰ ساله خرمیان ۱۲۳ سالار فرمانروایی نمودند که از میان آنها «شهرک خرمی» بیشترین زمان کشورسالاری را داشت. وی دو دهه سالار ایران بود و به فرنود منشهای هومنی و مردمی هواداران بسیاری میان توده مردم و در مهستان داشت. سالاران دیگر خرمدینان از یک تا دهسال کشورسالاری نمودند. 

در هرمز روز فروردین ماه سال ۸۰۰۰ یکی از اَفرنگترین نوروزها فرا رسید. نوروز هزارگانی بود. آغاز هزاره نهم بود. مهستان به این انگیزه با فرستادن یک فرمان همگانی کشورسالاری خرمیان را برچید و بدینسان سروری «آذرک خرمی» واپسین سالار خرمدینان پایان یافت. هزاره نهم زرتشتی بدین راستاد با یک دگرگونی نوین در سرگذشت ایران آغاز گشت. رستاخیز گسترده ای در همه زمینه ها پیکر می یافت. نوآفرینیها و نوکاریهای شگرفی در دانش و هنر انجام میگرفت و دانشمندان و هنرمندان کشور کاروندی پرآفرین و چشمگیری را آغاز و پیگیری نمودند. به رای و دستور مهستان رهبر کشور بنام سرکشور شناخته و خوانده گشت. سرکشور هر نوروز در یک همه پرسی آزاد برگزیده میگشت. گزینش دوباره یا چندباره یک سرکشور نیز شاینده بود و چنانچه سرکشوری کارنامه ای درست و سازنده داشت میتوانست با رای مردم بر اورنگ ایران پایدار بماند. از آغاز هزاره نهم زرتشتی تاکنون شمار بسیاری سرکشور آمده و رفته اند که نخستین آنها «شهران آزادگان» نام داشت و سرکشور کنونی ایران «سپهران بزرگان» نام دارد."

این فشرده ای است از گذشتار ایران در جهان شیروخورشیدیان. در این گذشتار هزارتوهای بیشماری پراشیده و باشنده است که پرداخته و آورده نشده اند. در یکایک آن ریزه کاریها شیروخورشیدیان سخت سرگرم کار و بهسازی هستند. آنها هر آن که بخواهند میتوانند سرگذشت و سرنوشت ایران را دگرگون و نوسازی نمایند.


دوشنبه ۱۴ آبان ۸۴۷۶