پندارهای آرمانی
پندارهای آرمانی
در جهانها و آماجهای بزرگ و بی در و پیکر خویش گمگشته بود. گمان میکرد برای آیندگان کار میکند و کارش پیگیری و پایداشت خواستهای گذشتگان است. در پیرامونش کمتر کسانی میدانستند که او چه میکند. شاید بشود گفت در پیرامون وی کمتر از انگشتان یک دست دوست پیدا میشد. نه اینکه او دشمنان بسیار داشت. او در خودش بود و زمان برای دیگران نداشت. جهانها و آماجهای او به اندازه ای والا بودند که دیگر برای خودش هم زمانی بازنمانده بود. زمان او بسته بود. روان او سخت خسته بود. اندیشه اش در هم شکسته بود و سخنش سربسته بود. آیا میتوانست در زمانه و گردش سیاهیها آفریننده دبیره ای نوین باشد؟ دبیره ای که با بهره گیری از آن بتواند به راز ساده ترین زبان جهان دسترسی پیدا کند؟ گهگاه میپنداشت این دبیره برای زبان پارسی چه نیکو میتواند باشد. در هنگام ناامیدی هم خود را دلداری میداد که فردایی خواهد بود و مردمانی دیگر و شمارشان از امروز بسی بیشتر. این وابستگی اندیشه های او به آینده دلبستگی دیگری را هم در اندرون جان و تنش ببار آورده بود. وی شیفته داستانهای آیندگون میهنی بود. او آفریدگار جهان نگری ویژه ای بود که بنیاد داستانهای آیندنما و پنداشتی اش را اندام میداد. ارزشهای راستین فرهنگ ایران پایه بنگاهی داستانهایش را پیکر میبخشید. او شیفته فرهنگ پاک ایران بود و میتوانست رسامندی و پیشرفت این فرهنگ را در چارچوب داستانهایش آشکار سازد. برای او روشن بود که فرهنگ ده هزار ساله ایران در آینده چه نمایه هایی را بخود خواهد گرفت و در چه سیماهایی نمودار خواهد بود. او در زمانه خویش دریافته بود که چه زمینه هایی باشنده اند که فرهنگ راستین و پاک ایران میبایست در آنها خود را پدیدار سازد. برجسته ترین این زمینه ها دانش بود و گسترش ایران در سپهر. او در اندیشه رساندن ایرانشهر به ایرانسپهر بود و تنها یک ابزار در دست داشت، خودکار. او و خودکارش یا خودکارهایش داستانهای دانش پنداشتی را بر رویه ها و برگهای دفترهای بسیاری بایگانی میکردند و گهگاه خامه اش بسان موشکی یا سپهرپیمایی در پندارش نمایان میشد. او آگاه بود که هومنهای ایرانی آینده بایست بسیار دانا و توانا باشند که بتوانند به پیمایشهای دوردست در کهکشان و کهکشانها و کیهان و کیهانها رهسپار گردند. بایست بسیار نیرومند و آماده باشند که بتوانند بر اَباختران دیگری سوای زمین زندگی کنند، خانواده پرورند، شهر بسازند و ایرانسپهر را گسترده و پیشرفته نمایند. او ایران نگری و جهان نگری شگفت انگیزی داشت. چون « اوستا » را بخوبی خوانده و دریافته بود میدانست که کشور در آینده به چنان آماجهایی خواهد رسید. بسیاری نام وی را از من پرسیده اند. گویند نامش « آرمان پندار » است.
سه شنبه چهارم شهریورماه ۸۴۷۷ زرتشتی برابر ۲۵۵۵ کوروشی
داستانهای آیندنگر پندارهای «بهرام ایرانمند» پیرامون ایران آرمان است. ایران در جهان ایرانمند