آریا و دریا
آریِِِِا و دریا
شهرآیینی در اباختر بهرام هنگامه های پایانی را سپری میکرد. بهرامیان پس از سیزده هزار سال به سترگترین جنگ خود نزدیک میگشتند. بهرامن که ارزشمندترین گوهر بشمار میرفت جایگاه خود را از دست داده بود. آنچه بیش از همه چیز ارزش یافته بود آب بود. کارزار ترسناکی که میرفت آغاز گردد بر سر همین آب بود. گروههایی از مردم که درمییافتند یا میدانستند رویداد مرگبار و ویرانگری در پیش است باخودروها یا سپهرپیماهایشان از بهرام میگریختند. در یکی از ستادهای فرماندهی که ساختمانش بسان سیمای بهرام بزرگترین جهاندار بهرامی بنیاد یافته بود آریا هراسان در پی دریا میگشت. با اینکه در جستجوی دریا همه جا را زیر پا گذاشته بود و ناکام مانده بود همچنان امیدوار بود. زمان اندکی داشت و باید بیدرنگ یک گزینه را برمیگزید و یک کاری میکرد. یا باید با سپهرپیمایش از بهرام میگریخت یا همانجا میماند و در جنگ هسته ای نابود میشد. مانده بود چه کند که ناخودآگاه آوایی در اندرون به او گفت : " تو دریا را مییابی." آریا زود روانه سپهرپیمایش گشت. هنگامیکه سپهرپیما اوج مییافت نگاهی به ساختمان ستاد فرماندهی انداخت.
چهره بهرام که چشم به سپهر داشت بخوبی نمایان بود. آریا که به سیمای بهرام برای واپسین بار مینگریست زیرلب گفت : " خوشا بر تو که در این زمانه نیستی." سپهرپیما آنگاه شتاب یافت و بتندی از بهرام برون رفت. در سپهرپیما آریا به دریا میاندیشید و با همین اندیشه به خواب رفت. هنگامیکه بیدار شد اباختری را برابر خود دید بی اندازه نیک و ستودنی. اباختری پاک و بی آلایش.
بهرامیان درباره این اباختر آبیرنگ بسیار گفته و سروده بودند و در گذشته برای بررسی زندگی در این گوی آبی به این اباختر رفت و آمدهایی آزمایشی سامان داده بودند. گرچه همه آن برنامه ریزیها به شوند جنگهای پی در پی اباختر بهرام از کار ایستاد. آریا یک آن پیش خود اندیشید : " باید دیگران هم به این اباختر آمده باشند." سپهرپیمای آریا درون این اباختر پردیسی گشت و در جایی بهشتی فرود آمد. آریا هنگامیکه از سپهرپیما برون آمد و گام نخست را بر زمین گذارد دریا را برابر خود دید.
سال ۸۴۷۲ زرتشتی برابر ۲۵۵۰ کوروشی


داستانهای آیندنگر پندارهای «بهرام ایرانمند» پیرامون ایران آرمان است. ایران در جهان ایرانمند