فرامهر

مهر هم خورشید است هم نور و هم خود مهر. از اینرو مهر هستی است و هستی مهر است. آیا فراتر از مهر هم هست؟ مهرداد از خود پرسید. میتواند باشد گرچه میتواند همان مهر باشد. مهرداد اروندهایی داشت که او را وامیداشت بیاندیشد باید فرامهری باشد. او بارها فرامهر را دریافته بود. برای او فرامهر با اینکه همان مهر بود هرچند سوا از خود مهر بود. فرامهر سهشی بود از مهری آسمانی. فرامهر چون مهر سپهرین یا مهرسپهر است.

برای مهرداد فرامهر گاهی بود که با نیکبانو یا نیکبانوانی روبرو میگشت که چندان هم روی نمیداد. او بگونه ویژه دستکم دو بار به فرامهر رسیده بود و آن دو بار را بخوبی بیاد داشت. یکبار هنگامی بود که برای خرید ارمغانی برای همسرش به یک فروشگاه ابزار آرایش و بویمایه رفته بود. دختر جوان خوبروی خوش اندام خوشروی خوشپوشی که فروشنده بود مانند فرشته ای برای یاری به مهرداد گام پیش نهاد. پس از درود و خوشآمدگویی از مهرداد پرسید که در پی چیست. مهرداد که خود را در آسمان هفتم مییافت پاسخ داد در پی ارمغانی ویژه برای همسرش است. بانوی مهربان نیکمنش که مهرداد او را مهربانوی فرامهر مییافت بویمایه های گوناگونی را به مهرداد نشان داد و برخی را افشاند تا چه بسا یکی پسندش آید. مهرداد سهشی شگفت یافته بود. دل نداده و دلنباخته بود که دلباز بود. مهرورزیده و مهرنورزیده بود. از نیکبانو یا همان مهربانو خواسته ای نداشت و هیچ نمیخواست.

در سده هشتاد و ششم سالخوردگی و پیری از میان رفته بود. در سراسر ایرانسپهر سالمندی یافت نمیشد. مهرداد که در «شهشهر» اباختر «بهمن» میزیست پانصد و بیست سال داشت گرچه مانند جوانان بیست ساله مینمود. یکبار دیگر که مهرداد فرامهر را دریافته بود هنگامی بود که پس از ورزش روزانه در باشگاه بتنهایی در استخر آبگرم میآسود. ناگاه هفت بانوی جوان زیبا و خوش اندام هریک با تنپوش شنای دو تکه ای به یکرنگ از هفترنگ بنیادین آژفنداک گام بدرون استخر آبگرم گذاردند و کنار هم روبروی مهرداد نشستند. رنگ تنپوشهای شنای این هفت دختر براستاد سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، سُرمه ای و بنفش بودند. مهرداد بیاد داستان بهرام گور و هفت شاهدخت در «بهرامنامه» یا همان «هفت پیکر» نظامی گنجوی افتاد. نمیتوانست دریابد این هفت مهربانو چند سال دارند. همه چون خودش بیست ساله مینمودند. پیش خود اندیشید شاید آنها هم چون خودش چند صد سالی دارند. فرامهر سراپایش را فراگرفته بود. در فرامهر گرایشی به مهربازی یا گشنی نیست. گرایشی به بوسه هم نیست. سراسر شور است و زیبایی و رسایی و سرشار از مهر مینوی. 

مهرداد نیمهزاره در ایرانزمین زندگی کرده بود. بیشتر میان «شاهی» و «بندر شاه» در کرانه های «دریای کاسپین» و «بندر شاهپور» در کناره «آبراه پارس» در رفت و آمد بود چرا که شیفته دریا و آبتنی و آفتابگرفتن بود. این بیست سال گذشته را در شهشهر اباختر بهمن کنار دریای سبزآبی شگفتآمیزش بسر برده بود. یکسال در اباختر بهمن هفتصد و سی روزست و شبانروز در بهمن برابر دو روز زمینی است. از اینرو مهرداد ۵۸۰ سال زمینی داشت. برابر مهربانوان برخاست از استخر آبگرم خروشان نرم برون آمد و به رختکن رفت. ژرف میاندیشید و میپرسید نکند با جوان ماندن در این جهان به زندان فتاده ره به جهانهای والاتر بسته ایم!؟ 

(۱۴ شهریور ۸۴۹۶)