بازگشت سپهسردار
بازگشت سپهسردار

پوران شیرمند، فرزین کامروا و گروه دیگری از دانشمندان با
نگرانی ایستاده بودند. سخنی در میان نبود و همه در سرسرای
بخش پژوهشی بیمارستان « زرتشت » خاموش بودند. ناگاه
بازشدن در آزمایشگاه سرها را گرداند.
استاد شیرمند و استاد کامروا از کرسیهای خود برخاستند.
هیچکس هنوز در بخش پژوهشی بیمارستان دم نمیزد.
دیری نپایید که آوای گامهای استوار سپهسردار خاموشی را
شکست و در پی آن خود سپهسردار با آن اندام تنومندش در برابر
دیدگان دانشمندان جای گرفت.
سپهسردار نگاهی گنگ به پیرامون خود افکند. همه چیز در
پندارش پرسش آمیز بود. بیش از همه چهره های ناآشنا و کنجکاو
دانشمندان پیرامونش.
نامش سپهسردار پهلوان بود. دو سده پیش فرمانده نیروهایی بود
که کارزار آزادسازی اباختر « آپادان » را پیشبرده بودند. در آن
کارزار سپهسردار دلیرانه فرمان داد و جنگید و در هنگامه ای
سرنوشتساز با جانفشانی به دل نیروهای دشمن زد و
سپهرپیمایش آماج اژدرهای پیاپی شد. با اینهمه نیروهای ایرانی
توانسته بودند سپهرپیمای ویران سپهسردار را از چنگ نیروهای
دشمن بیرون و پیکر فرمانده خود را بدست آورند. دانشمندان
سپس پیکر سپهسردار را یخبستند.
استاد شیرمند و استاد کامروا که در دمیدن زندگی به پیکر
سپهسردار از دانشمندان برجسته بودند اینک فرآیند
کوششهایشان را میدیدند.

استاد شیرمند چند گام بسوی سپهسردار برداشت و پس از
شناساندن خود و دیگران فرمانده نامدار را از این آزمایش
پیروزمندانه بزرگ آگاه ساخت.
سپهسردار پس از دویست سال برای نخستین بار زبان گشود.
نخستین سخن او پس از دو سده خاموشی یک پرسش بود.
- آیا اباختر « آپادان » آزاد گشت؟
استاد کامروا لبخندی زد و پاسخ داد :
- ما اکنون در اباختر « آپادان » هستیم.
سال ۸۴۷۲ زرتشتی برابر ۲۵۵۰ کوروشی
داستانهای آیندنگر پندارهای «بهرام ایرانمند» پیرامون ایران آرمان است. ایران در جهان ایرانمند